الدكتور محمد التيجاني ( كوشش : ساروى )
24
چكيده انديشه ها ( فارسي )
از اين كودك تعجب كردم كه مانند يك أستاذ با شاگردش سخن مىگويد ، خود را در برابرش ناتوان يافتم ، هر سؤالي كه كرد در برابرش عاجز شدم ، پرسيد : از كه تقليد مىكنى ؟ گفتم : " امام مالك " . گفت : چگونه از مرده تقليد مىكنى ؟ اگر سؤالي داشته باشى أو پاسخت مىدهد ؟ ! گفتم : امام شما هم كه چهارده قرن قبل مرده است ! آنها همه با هم گفتند : ما از " آقاى خوئى " تقليد مىكنيم . اينجا بود كه براي خلاصي از آنان بحث را عوض كرده از جمعيت " نجف " ، فاصله اش با " بغداد " و . . . پرسيدم ولى در درون احساس شكست نمودم واقرار داشتم كه آن همه شخصيت وعزت كه در " مصر " بر آن سوار شدم در اينجا در اثر ملاقاة با اين كودكان دود شد واز بين رفت . ديدار با آقاى " خوئى " به همراه دوستم به ملاقاة آقاى " خوئى " رفتيم ، پس از احوالپرسى با ايشان تفكرات خويش را نسبت به شيعيان ابراز داشتم . " سيد " گفت : ما شهادت مىدهيم كه جز " الله " خدائى نيست و " محمد " رسول خداست - كه درود خدا بر أو وآل پاكش - وشهادت مىدهيم به اينكه " على " بنده اى از بندگان خداست . . . آن